تبليغاتX
فرقه ناجيه
اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

طبق قولي كه داده بودم مي خواهم در اين پست صحت و سقم قول ابوبكر را مورد بررسي قرار دهيم . آن زماني كه صديقه كبري حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها براي مطالبه فدك مغصوبه ، به مسجد رفته اما ابوبكر در جواب گفت از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم : نحن معاشر الانبياء لا نورث و ما تركناه صدقة .

يعني ما گروه انبياء ارثي به جاي نمي گذاريم و هر آنچه از ما باقي بماند صدقه است .

براي آشنائي و درك آسانتر و نتيجه گيري بهتر ، ابتدا ماجراي غصب فدك را بصورت فهرست وار بيان مي كنيم و سپس به بررسي قسمت مورد نظر مي پردازيم و شايان ذكر است كه اين وجيزه در حد بضاعت اينجانب بوده و علماي عظام تشيع اجوبه مفصلي به اين ادعا داده اند . مي توان اين متن را مقدمه اي براي تحقيق عزيزان خواننده دانست . البته در همين نوشته نيز جوابهايي غير قابل انكار، از قرآن و سنت و عقل  وجود دارد كه براي اهل فكر و انصاف مي تواند راهگشا باشد :

 

چكيده ماجرا

1- فدك بدون جنگ و خونريزي گرفته شد و به دست سپاه اسلام افتاد .

2- اموالي كه بدون جنگ گرفته شود مانند ساير غنايم جنگي ميان مجاهدان تقسيم نمي شود . بلكه طبق آيه قرآن مختص رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است و ايشان هر طور كه صلاح بدانند آنرا بكار مي گيرند .

3- پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ، ابوبكر قبل از اينكه او و فاطمه سلام الله عليها در محكمه اي حاضر شوند و قضاوتي صورت گيرد ، فدك را از تصرف حضرت زهرا سلام الله عليها خارج ساخت و خود بر آن مستولي گشت .

4- حضرات علي و فاطمه عليهما السلام بر اين عمل اعتراض كرده و مدعي شدند كه فدك در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به ما منتقل شده است .

5- ابوبكر از آنان براي اثبات اين مدعي دليل و شاهد خواست .

6- به او گفتند شاهد خواستن از كسي كه ملك در تصرف اوست (ذو الْيَد) با موازين قضايي اسلام سازگار نيست .

7- در پاسخ اين فرموده علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام گفتند ما حاضر به شنيدن اين قبيل اعتراضات نيستيم ، يا شاهد بياوريد و يا اينكه مسأله تمام شده تلقي خواهد شد .

8- علي عليه السلام و ام ايمن گواهي دادند . اما به اين بهانه كه شهادت يك مرد و يك زن كافي نيست شهادت آنان پذيرفته نشد . و اين در حالي بود كه با توجه به نزول آيه تطهير درباره حضرات علي و زهرا و حسنين عليهم السلام صرف ادعاي حضرت زهرا و يا علي عليهما السلام كافي بود و نيز با توجه به اينكه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ، ام ايمن را از اهل بهشت معرفي نموده بودند بايد شهادت او نيز به تنهائي پذيرفته مي شد و همچنين يك شاهد به ضميمه سوگند نيز كافي بود . و اين تكذيب سخنان دو تن از اصحاب كساء ، نفس رسول خدا و پاره تن رسول خدا بود . و نيز در درجه بعدي تكذيب سخن يك نفر از اهالي بهشت بود !!

 

9- پس از آن كه در يك داوري غير قانوني ، انتقال فدك به فاطمه زهرا سلام الله عليها در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم تكذيب شد ، حضرت فرمودند : اگر قبول نداريد كه فدك در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به من منتقل شده است پس از «ما ترك» پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به من مي رسد .

و يا طبق بعضي از نقلهاي ديگر پس از رد شدن ادعاي حضرت مبني بر اينكه پيغمبر فدك را در زمان حياتشان بدو بخشيده است ، ايشان حق ديگرشان كه ارث از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است مطالبه نمودند زيرا اينان علاوه بر فدك ارث را نيز غصب كردند .

10- فاطمه زهرا سلام الله عليها علاوه بر فدك و ارث خود ، سه مطالبه ديگر نيز داشتند : يكي صدقات رسول خدا و ديگر سهمي كه پيامبر از خيبر براي او قرار داده بود و سوم سهم از غنايم جديد كه در اختيار دولت قرار مي گرفت زيرا حضرات علي و زهرا عليهما السلام بعنوان ذوي القربي از غنايم سهمي داشتند و حكومت اين سهم را نيز به ايشان نمي پرداخت .

11- در اين مرحله بود كه تاريخ ، قول معروف ابوبكر را شنيد كه گفت : از پيامبران ارث برده نمي شود .

 

 

ما در اين پست از بين تمامي اين ماجراها فقط به قول ابوبكر و دفاعيات اهل سنت در اين باره پرداخته و مابقي را فعلا كاري نداريم .

 

در مرحله اول ، قول ابوبكر را بر قرآن عرضه مي داريم تا ببينيم كتاب الله در اين باره ما را به چه چيزي رهنمون مي شود ؟

 

 

سنت و بلكه قانون ارث در قرآن

 

يوصيكم الله في اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين (النساء : 11)

خداوند به شما توصيه ميكند كه براي پسرانتان دو برابر دخترانتان ارث قائل شويد .

 

كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت إن ترك خيرا الوصية للوالدين و الأقربين بالمعروف حقا علي المتقين ( بقرة : 180)

بر شما نوشته شده است هنگامي كه مرگ كسي از شما فرا رسد اگر چيز خوبي از خود بجاي گذاشته است ، بطور شايسته براي والدين و نزديكانش وصيت كند . اين حقي است بر ذمه پرهيزكاران .

 

و اولو الارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله (الانفال : 75)

طبق كتاب خدا خويشان و بستگان نسبت به ديگران اولويت دارند .

 

و اولو الارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله من المومنين و المهاجرين (الاحزاب : 6)

خويشان نسبت به يكديگر از مومنان و مهاجران در آنچه كه خداوند مقرر داشته است اولي هستند .

 

 

نتیجه از قانون ارث

 

طبق همين آيات مشخص مي شود كه اولين شخصي كه مخاطب اين آيات است شخص رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است .

در صورتي مي شود قائل بر استثناي پيغمبر از اين حكم شد كه آيه اي ديگر حكم ايشان را بصورت جداگانه بيان نموده باشند . مانند حكم طلاق دادن زنان ايشان كه در سوره احزاب بدان اشاره شده است :

لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلاَّ ما مَلَكَتْ يَمينُكَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رَقيباً (52)

بعد از اين ديگر زنى بر تو حلال نيست، و نمى‏توانى همسرانت را به همسران ديگرى مبدّل كنى [بعضى را طلاق دهى و همسر ديگرى به جاى او برگزينى‏] هر چند جمال آنها مورد توجّه تو واقع شود، مگر آنچه كه بصورت كنيز در ملك تو درآيد! و خداوند ناظر و مراقب هر چيز است (و با اين حكم فشار قبايل عرب را در اختيار همسر از آنان، از تو برداشتيم). (52)

 

البته در يك وجه ديگر نيز علاوه بر وجه بالا مي توان نتيجه بر استثناء حكمي گرفت كه در قرآن بيان شده است . و آن هم در صورتي است كه حكم قرآن بوسيله حديث تخصيص بخورد كه در اصطلاح به آن حديث ، حديث مخصص گويند .

حال اگر از طرف اهل سنت به ما گفته شود كه حديث مخصص همان حديث ابوبكر است ما نيز در جواب اين دسته از عزيزان مي گوئيم :

اولا اين يك اصل است كه آيه قرآن با حديث واحد تخصيص نخواهد خورد .

ثانيا اگر از باب مماشات ، بگوئيم كه حديث واحد ، آيه (و بلكه آيات) قرآن را تخصيص مي زند و روايت ابوبكر هم ، حكم همانها را دارد ، سخن صحيحي نيست. زيرا كساني كه معتقدند خبر واحد مي تواند مخصص عام قرآن باشد ، مرادشان خبر واحدي است كه نزد عقلا ثابت باشد و داراي حجيت و اعتبار باشد . اما حديث ابوبكر داراي اين شرايط نبود و علاوه بر مضمون آن كه بر سر آن بحث خواهد شد ، مخالفيني چون زهراي بتول عليها السلام و اميرالمومنين عليه السلام و ام ايمن داشت .

ثالثا حديثي و روايتي كه مخصص قرآن است ، با آيات قرآن در تعارض نيست و نه حديث و نه آيه ، با يكديگر منافات ندارند. اما خبر ابوبكر ، خبريست جعلي كه با آيات قرآن در تعارض است كه ذيلا بدان آيات اشاره مي شود :

 

و ورث سليمان داود (النمل : 16)

و سليمان از داود ارث برد ...

 

و اني خفت الموالي من وراءي و كانت امرأتي عاقرا فهب لي لدنك وليا يرثني و يرث من آل يعقوب واجعله رب رضيا (مريم : 5و6)

(حضرت زكريا به خداوند فرمود) من از بستگانم بعد از خودم بيمناكم و از طرفي همسر من نازا است ، تو از نزد خود جانشيني به من ببخش كه وارث من و دودمان يعقوب باشد و او را مورد رضايت خودت قرار بده

 

اگر بخواهيم به دور از تعصب به اين قضيه بنگريم بطلان حرف ابوبكر در همين اولين قدم مشخص مي شود زيرا در دو آيه ، مسأله ارث بر جاي گذاشتن و ارث بردن در مورد چهار پيغمبر مطرح گرديده است .

 

پاسخي از طرف اهل سنت

اما مشاهده مي شود كه بيشتر اهل سنت در رد اين سخن ، بيان مي دارند كه مراد از ارث در اين آيات ، مال و ثروت نيست بلكه مقصود از ارث در اين آيات علم و حكمت و نبوت است .

 

اما...

اما بايد بگوئيم كه اين حرف نيز نادرست است . زيرا در توضيح آيه 16 سوره مباركه نمل بايد گفت :

مراد از ارث ، همان مال و ثروت و دارائي است و اينكه بگوئيم منظور علم و حكمت و نبوت است اشتباه است زيرا قرآن مي فرمايد در زمان حيات داود ، به سليمان (علي نبينا و آله و عليهما السلام) علم و حكمت عطا شده بود يعني سليمان نيز پيغمبر بوده است همچنان كه در زمان يعقوب عليه السلام پسرش يوسف نيز پيغمبر بوده است . پس آنچه كه سليمان از داود عليهما السلام به ارث برد بايد چيزي غير از علم و حكمت و نبوت و معنويات باشد .

 

و در رابطه با آيه هاي 5 و6 سوره مريم بايد گفت :

اولا     معنا ندارد كه بگوئيم زكريا از وارثان علم و حكمت و نبوت خود بيم داشت . چرا كه نبوت و علم به نا اهل داده نمي شود .

زيرا الله اعلم حيث يجعل رسالته (الانعام : 124) خداوند از همه بهتر مي داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد .

و نيز

العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء (سبأ :48) علم ، نوري است كه خداوند آنرا در دل كساني كه مي خواهد قرار مي دهد .

پس مي توان نتيجه گرفت كه حال كه خدا وند بنا بر صلاحديد خويش علم و نبوت را به افراد برگزيده خود ارزاني مي دارد ، ديگر جاي نگراني براي زكريا نخواهد ماند زيرا خداوند اين علوم را به افراد نا اهل و ظالمان نخواهد داد .

لا ينال عهدي الظالمين (البقرة : 124)

(خداوند خطاب به حضرت ابراهيم عليه السلام مي فرمايد : )عهد من به ظالمان نخواهد رسيد .

 

ثانيا       اگر به اين قائل باشيم كه علم و حكمت و نبوت به ارث مي رسد پس نافرماني و نارضايتي حضرت زكريا نسبت به امر خداوند حاصل خواهد شد . زيرا خداوند براي حضرت زكريا وارثي قرار نداده بود و بنا را بر اين قرار داده بود كه اين ارث به فاميلهاي زكريا برسد اما حضرت زكريا راضي نبوده است . تا آنكه حضرت زكريا كه راضي به اين موقعيت نبود از خداوند درخواست ورثه نمود تا از فاميلهايش كسي عالم يا حاكم و يا نبي نباشند . و ساحت حضرت زكريا علي نبيناو آله و عليه السلام از اين افترائات حاصل از تاويل نادرست قرآن پاك و مبراست.

 

ثالثا      حضرت زكريا فرمود از من و از آل يعقوب ارث ببرد . زماني كه قرار باشد حضرت يحيي از حضرت زكريا (علي نبينا و آله و عليهما السلام) ارث ببرد و پيغمبر و عالم شود ، ديگر چه وجهي دارد كه حضرت زكريا  از خداوند بخواهد يحيي عليه السلام ، همين نبوت و علمي را كه از پدر به ارث برده از آل يعقوب نيز به ارث ببرد ؟ آيا پيغمبر خدا از خداوند چيزي بيهوده درخواست كرده است ؟

 

رابعا      حال كه قرار است علم و نبوت و حكمت به ارث برسد چرا كسي از برادران حضرت يوسف عليه السلام نبي نشد در حالي كه بين آنان افراد خوبي نيز بودند ؟ آيا اينان را حضرت يعقوب از ارث محروم كرده بود ؟ يا اينكه نبوت و علم و حكمت فقط به يك نفر مي رسد ؟! و يا مسأله چيز ديگريست؟

 

خامسا       اينكه چرا از فرزندان حضرت يوسف عليه السلام كسي نبي نشد ؟ ارثيه حضرت يوسف ، كه به قول اهل سنت همان علم و حكمت و نبوت است به چه كسي رسيد ؟

 

 

توضيحات بيشتر

از طرفي مضمون روايتي را كه فقط و فقط ابوبكر شنيده است ، با حضرات علي و فاطمه عليهما السلام ارتباط مستقيم دارد و آنان بايد بوسيله گوشزد كردن پيغمبر و بيان حكم از طرف ايشان ، به اين مسأله آگاه باشند . هيچ كس باور نمي كند كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) كه قول و فعل و تقرير ايشان همگي از روي حكمت و عقل است و حتي صحبت كردن ايشان وحيي از جانب خداست و  براي ما حجت و منبعي براي استخراج احكام فقهي مي باشد ، اين مطلب را كه بعدا علي و زهرا عليهما السلام به آن احتياج پيدا خواهند كرد ، به اينان نگفته ولي به ابوبكر گفته باشد . در حالي كه علاوه بر مبتلابه بودن اين قضيه براي اهل بيت پيغمبر عليهم السلام ، اينان طبق آيه هاي مذكور از خويشان پيغمبرند و ازديگران سزاوارترند تا پيغمبر حكمي را كه خداوند نازل كرده است (و با اينان ارتباط مستقيم دارد) را به اينان بازگو كند زيرا منطق وحي در اين برهه بدينگونه است :

و انذر عشيرتك الاقربين (شعراء : 214)

اين سنت ، كه ابتدا مي بايست محكم كاري از خانواده و نزديكان صورت بگيرد را خداوند از ابتداي رسالت بر عهده حضرت ختمي مرتبت گذارده بود و به هيچ عنوان نمي توان متصور شد كه پيغمبر اكرم صلوات الله عليه و علي آله الطاهرين در اين مقوله قصوري داشته اند .

 

درضمن اگر واقعا ابوبكر به اين مسأله قائل بود پس چرا آن را در قبال همسران پيغمبر اجرا نكرد ؟ آيا او در رابطه با اجراي حكم تنها براي حضرت زهرا سلام الله عليها نيز از پيغمبر حديثي شنيده بود ؟!

 

از طرفي از هيچ كدام از انبياء گذشته و يا اصحاب آنان ، اين حديث ضبط نشده است و حال آنكه ابوبكر از قول پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل كرده بود كه ايشان فرمود : نحن معاشر الانبياء ...

 نيز شنيده نشده است كه اموال پيغمبري را پس از وي بعنوان صدقه مصادره نمايند .

 

اگر به حكم عقل نيز بنگريم بايد گفت چگونه ممكن است خداوند اين قانون را وضع كرده باشد در حالي كه به حكم و تضمين آيه : قل انما انا بشر مثلكم (فصلت : 6 و الكهف :110) براي آن پيغمبر نيز ورثه اي وجود دارد كه احتياج به آن مال و اموال دارند و بايد با آن امرار معاش نمايند ؟! آن ورثه نيز چونان افراد ديگر حق ارث بردن از پدر خويش را دارند همانطور كه صديقه كبري حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها خطاب به ابوبكر فرمودند : آيا تو از پدرت ارث مي بري اما من نمي برم ؟! به خدا سوگند تو را نفرين خواهم كرد ، به خدا سوگند تا زنده هستم هرگز با تو سخن نخواهم گفت . و ايشان بعد از هر نمازي ابوبكر را نفرين نمود .

مسند احمد بن حنبل ج1 ص10

فتوح البلدان بلاذري ص 38

تاريخ ابن كثير ج5 ص29

الامامة و السياسة ج1 ص14

رسائل الجاحظ ص 301

اعلام النساء ج3 ص215

 

حال بايد ديد با وجود اين دروغ بس آشكار از ابوبكر چگونه اهل سنت لقب صديق به او داده اند ؟ آن هم صديق اكبر !!!

 

داوري درباره اين مسأله را چون مسأله هاي گذشته ، با توجه به مطالب بالا ، به وجدانهاي بيدار و آگاه مي سپارم .

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط جواد  | 

 

<بسم الله الرحمن الرحيم>

بیانیه حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی مد ظله العالی

بمناسبت سالروز شهادت امام صادق علیه السلام

غرض از آفرينش عالم و آدم، معرفت و عبادت خداوندى است كه آيات علم و قدرت و حكمت بى انتهاى او در تمام كائنات نمايان است، و نظم حاكم بر جهان از تركيب يك ذرّه تا هزاران كهكشان گواه وحدانيّت او است.

و بعثت تمام انبيا براى اين است كه عقل آدمى را به علم، و اراده او را به ايمان، و روح او را به مكارم اخلاق، و اعمال او را به خير و صلاح هدايت كنند، و نظامى قائم به قسط و عدل با اجراى احكام خداوندى كه آسمان و زمين را به عدل به پا داشته به وجود آورند، و آن غرض از خلقت و آن هدف از بعثت به وجود كسى ميسّر شد كه اصول و فروع اسلام را كه حاصل رسالت فرستادگان خدا از آدم تا خاتم است از مبدأ تا معاد و از طهارت تا ديات به بشريّت آموخت، و آفاق افكار رابه انوار علم و حكمت كتاب و سنّت منوّر كرد.

عامّه و خاصّه به علم و اجابت دعاء او كه دو علامت امامت است اعتراف كردند، و اعلام علماى اسلام شهادت دادند كه آنچه بشر به علم آن تا روز قيامت محتاج است در كتاب او است.

خاتم انبياء او را صادق ناميد، و اسم او به روايت امام زين العابدين (عليه السلام) نزد اهل آسمان صادق است .

خداوندى كه فرموده { يا ايّها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصّادقين } چنين صادقى را حجّت خود قرار داده است .

اول امام اهل سنت، مالك ابن انس مى گويد: <چشم من افضل از جعفر بن محمّد در فضل و علم و ورع نديده است> . و ابو حنيفه او را اعلم الناس دانسته، و از امام مالكيه نقل شده است كه بر قلب بشرى افضل از او در علم و عبادت و فضل و ورع خطور نكرده است.

سعادتمند مردمى كه پيرو صادقى باشند كه صادق آل محمّد (صلوات الله عليهم اجمعين) است .

ابن شهرآشوب در (مناقب) و قطب راوندى در (خرائج) از مفضّل بن عمر روايت كردند كه :

< با أبى عبدالله جعفر بن محمّد (عليه السلام) مى رفتيم، به زنى برخورديم كه گاوى مرده در مقابلش بود، و آن زن و كودكانش گريه مى كردند. آن حضرت از سبب گريه آن زن و طفلانش پرسيد. گفت: اين حيوان وسيله معيشت من و طفلانم بود، و اكنون در كار خود متحيّرم كه چه كنم؟ فرمود: مى خواهى خدا او را براى تو زنده كند؟ آن زن گفت: آيا با اين مصيبت مرا مسخره مى كنى؟ دعائى خواند و پاى خود را به آن حيوان زد، گاو به سرعت سرپا ايستاد، آن زن گفت : به پروردگار كعبه، او عيسى بن مريم است. آن حضرت به ميان مردم رفت تا كسى او را نشناسد > .

كسى كه از قدمش اعجاز نـَفَس عيسى ظاهر مى‌شود و نـَفَسش حيات ابد به آدميّت مى‌بخشد و مذهبش صراط مستقيمى است كه انبيا و مرسلين و شهدا و صدّيقين و عباد الله الصّالحين به آن متنعّمند، روز شهادتش روز مصيبت اسلام و مسلمين است.

وظيفه كسانى كه مشرّف به شرف مذهب جعفرى هستند آن است كه در روز شهادت آن حضرت به پا خيزند، و در هيئآت عزادارى به شوق زيارت آن قبر ويرانه كه كنز مخفى خدا در آن آرميده، بر سر و سينه زنند، و به ناله هاى جانسوز به ياد آن امام مظلوم و پيكر مسموم و مرقد مهدوم، مشمول دعاى آن حضرت شوند كه فرمود: < اللّهم ارحم الصّرخة التى كانت لنا > .

خوشا به حال آن دسته هاى عزادارى كه با آن ناله ها، به دعاى او رحمتى نصيبشان شود كه خداوند متعال فرمود: { و رحمة ربّك خير ممّا يجمعون } . <فعلى الأطائب من اهل بيت محمد وعلي صلي الله عليهما و الهما فليبك الباكون> { انا لله و انا اليه راجعون }

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط جواد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

در زیر مطلبی جالب خواهید خواند که شاید برایتان کمی تازگی داشته باشد و بعد از خواندن این مطلب مقایسه ای خواهیم داشت و بعد از آن هم التماس دعا از شما .

زمانیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، مسجد النبی را بنا کرد برای هر یک از اصحاب خانه ای در اطراف مسجد ساخته شد و در خانه ها به مسجد باز می شد .

پس از مدتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از طرف خدا به اصحاب امر کرد در خانه هایشان را که به مسجد باز می شد مسدود کنند جز در خانه علی علیه السلام .

برخی از اصحاب برای ورود به مسجد در کوچکی باز به مسجد باز کردند . مجددا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد درهای کوچک نیز بسته شود جز در کوچک خانه ابوبکر.

(معالم المسجد النبوی الشریف، خالد محمد حامد، ص 111 و سمهودی در وفاء الوفا ، جزء 2 ، ص471)

در صحیح بخاری در رابطه با خَوخَة (درب کوچک ، روزنه) ابوبکر روایتی آمده است که :

سرانجام رسول خدا صلی الله علیه [وآله] و سلم فرمود : درها و خَوخَه ها بسته شود مگر خَوخَة ابوبکر .

(صحیح بخاری ، کتاب الصلاة ، باب الخوخة والممرّ فی المسجد 8/ح466)

خانه ابوبکر در غرب مسجد ، مقابل خانه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده است . در زمان حکومت عمر مسجد النبی را توسعه دادند و خانه ابوبکر ضمیمه مسجد شد و خوخه ابوبکر را به محاذی خوخه قبلی منتقل کردند و هر چه مسجد توسعه یافت خوخه را به قسمت غرب مسجد منتقل کردند و سرانجام آن خوخه را یکی از دربهای مسجد قرار دادند !!

هم اکنون در غرب مسجد النبی ، در کنار باب السلام (درب شماره1) یک در بنام باب الصدیق!! (درب شماره2) مقابل حجره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وجود دارد .

از طرف داخل مسجد بالای این در که آنرا باب الصدیق نامیده اند تابلویی نصب شده است و روی آن با خط زیبا و بسیار درشت نوشته است «هذِهِ خَوخَة سَیّدِنَا اَبی بَکرِ الصِّدیق رَضِی اللهُ عَنه»

این خَوخَه (درب کوچک) حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه است .

در تاریخ «مسجد النبوی الشریف» ص 145 جریان خوخه ابوبکر را نقل کرده ، سپس می گوید :

خوخه ابوبکر محافظت و تثبیت شده است و منظور از حفظ و ابقاء این اثر ، حفظ یاد و خاطره ابوبکر است، منظور این است که معلوم باشد ابوبکر در بین اصحاب دارایچنین امتیازی بوده و پیامبر اکرم صلی الله علیه [وآله] و سلم به او عنایت داشته است . [!!!؟؟]

اعجاب انگیز تر از همه اینکه برخی از آنان خوخه ابوبکر را شاهد صلاحیت او برای خلافت و تمایل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم برای جانشینی او از آن حضرت دانسته اند .

(وفاء الوفا ، جزء 2 ، ص 472 و 473)

آری، الغریق یتشبث بکل حشیش : شخصی که در حال غرق شدن است به هر علفی چنگ می زند !

 

خوخه ابوبکر حتی با تغییر محل آن می ماند اما ...

جای بسی تأسف است که خوخه ابوبکر با اینکه محل اصلی خود را از دست داده است باید در محل جعلی و دروغی ، آن هم روی تابلو در داخل مسجدالنبی ، جلوی دید مسلمانان ، ابقاء و حفظ شود و از اینکه جعلی و دروغ است و چنین نوشته ای در آنجا بدعت است ، چشم پوشی و صرف نظر شود .

اما درب خانه علی علیه السلام که در جای اصلی خود باقی است و از اول به حکم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابقاء شده است ، نباید معلوم باشد، نباید نام و اثری از آن بجا بماند .

در «وفاء الوفا» سمهودی جزء 2 ، ص 474 حدود 15 روایت از کتابهای خودشان مانند : احمد، نسائی ، حاکم و غیر اینها آورده است که :

قال رسول الله صلی الله علیه [وآله] و سلم : سدوا الابواب الا باب علی و انی والله ما سددت شیئا و لا متحته و لکن امرت بشیء فاتبعته .

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم دستور داد تمام دربهایی که به مسجد باز می شد بسته شود جز درب خانه علی علیه السلام . (با یاری خداوند قسمتهایی از این احادیث را بصورت پستی مجزا خواهم نوشت) .

 

آری این از حکمت و دور اندیشی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که اجازه دادند که خوخه ابوبکر در کنار درب خانه علی علیه السلام باز بماند . زیرا اگر خوخه ابوبکر نیز بسته می شد در قضیه بسته شدن دربها تا این اندازه تفاوت بین علی علیه السلام و ابوبکر محسوس نبود . لذا می گفتند خوخه ابوبکر هم مانند بقیه خوخه ها بسته شده است . مانند اینکه درب خانه علی علیه السلام با خوخه بسته شده دیگر صحابه - بصورت خاص -  مقایسه نمی شود .

اما قضیه به این ترتیب بود که باید درب خانه مولی الموحدین علی علیه السلام با روزنه ای که از خانه ابن ابی قحافه به مسجد باز می شد مقایسه گردد تا در این مطلب هم قدر و منزلت علی علیه السلام همچون قضیه ابلاغ آیات سوره برائت حجت دیگر برای آنان باشد که به بهانه های واهی سعی در تبیین دروغین این مطلب دارند که ابوبکر از علی علیه السلام برتر است . پس ... !

آری سعی کرده اند خوخه ابوبکر را بزرگنمائی کنند و درب خانه علی علیه السلام را کوچکنمائی . در حالی که اینان از روایاتی که در کتب معتبرشان درج گردیده - که ان شاء الله در پستهای بعدی متذکر آن خواهم شد - غافلند .

یریدون لیطفئوا نورالله بأفواههم والله متم نوره (سوره صف آیه۸)

                                                                             التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط جواد  | 

بسم االله الرحمن الرحیم

در این نوشتار سعی شده است تا مطلبی عنوان گردد که بار دیگر پرده ای از نیت ناپاک عده ای در صدر اسلام برداشته شود . همانها که بذر نفاق را در بین این امت پاشیدند و سبب خفت و خواری اسلام شدند

 ( و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون)

و طبق معمول سعی شده است تمامی مصادر این مکتوب از کتب معتبر اهل سنت انتخاب شود .

 

در سنن ترمذی و ابن ماجه و دارمی و مسند احمد بن حنبل و سنن ابو داود در باب «لزوم السنة» از «کتاب السنة» از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، چنین آمده است :

این را بدانید که بر من قرآن نازل شده و بهمراه آن همانندش سنت می باشد. آگاه باشید دور نیست مردی که شکمش سیرشده ، راحت بر جایگاه خود تکیه داده بگوید : تنها قرآن را دریابید و هر چه را که در آن حلال دیدید حلالش بدانید و آن چه را که حرام یافتید حرام و ناروایش بشمارید .

 

در سنن ترمذی حدیث مزبور چنین ادامه می یابد :

در حالی که بی گمان هرچه را که رسول خدا حرام کرده است مثل آن است که خدا حرام فرموده است .

 

در سنن ابن ماجه آخر کلام فوق چنین آمده است :

همانند حرام خدا است .

 

در مسند احمد بن حنبل از مقدام بن معدی کرب روایت شده است که :

رسول خدا [صلی الله علیه و آله و سلم] در جنگ خیبر چیزهایی را حرام کرده سپس فرمود : دور نیست که بعضی از شما در مقام تکذیب من برآمده در حالی که راحت بر بالش خود تکیه داده است حدیث مرا بر او بخوانند و او بگوید : میان ما و شما کتاب خدا وجود دارد ، آنچه را که در آن حلال یافتیم روایش خواهیم داشت و هر چه را که حرام دیدیم حرامش خواهیم شمرد . آگاه باشید که آنچه را که پیغمبر خدا حرام کرده ، مثل آن است که خدا حرام فرموده است .

 

در سنن ترمذی و ابن ماجه و مسند احمد و نیز ینن ابوداود از قول عبیدالله بن ابی رافع از پدرش آمده است که رسول خدا [صلی الله علیه و آله و سلم] فرمود :

آگاه باشید ، نبینم یکی از شما را ، خوش بر مسند خویش تکیه داده ، امری را که من به انجام آن دستور داده یا از آن نهی نموده ام بر او عرضه کنند و او بگوید : نمی دانم! من آنچه را که در کتاب خدا ببینم عمل می کنم!!

 

جمله آخر حدیث بالا در مسند احمد چنین آمده است :

من این را در کتاب خدا ندیده ام!!

 

در سنن ابو داود «کتاب خراج» از قول «عرباض بن ساریه» آمده است که گفت :

ما با پیغمبر وارد خیبر شدیم در حالی که چند نفر از اصحاب ، رسول خدا را همراهی می کردند . رئیس خیبریان که مردی سخت خشن و عصبانی به نظر می رسید قدم پیش گذاشت و گستاخانه به رسول خدا گفت :

ای محمد ! این درست است که حیوانات ما را بکشید و میوه های ما را بخورید و زنان ما را آزار برسانید ؟!

پیغمبر خدا [صلی الله علیه و آله و سلم] از این موضوع سخت خشمگین شدند ، پس رو به «عبدالرحمن بن عوف» کرده و فرمود :

بر اسبت سوار شو و در میان مردم فریاد برآور که بهشت جز به مومنان روا نباشد و بگو مردم برای ادای نماز جمع شوند . عرباض می گوید :

مردم از گوشه و کنار برای ادای نماز و شنیدن سخنان پیغمبر جمع شدند و با رسول خدا نماز گزاردند . سپس پیغمبر خدا برخاست و چنین فرمود : آیا بعضی از شما ، درحالی که راحت بر بالش خود تکیه داده است می پندارد که خداوند چیزی را حرام نکرده است مگر آنچه را در قرآن است ؟ آگاه باشید که من شما را پند داده و به انجام اموری امر ، و از انجام کارهایی نهی کرده ام که همه آنها بمنزله قرآن است یا بیشتر از آن (اهمیت داشته و لازم الاجراست) ...

 

در مسند احمد بن حنبل از قول ابو هریره آمده است که رسول خدا فرمود :

نبینم یکی از شما را که چون حدیث و سخن مرا بر او عرض نمایند ، او راحت بر جایگاه خود تکیه داده بگوید : در این امور از قرآن برایم بخوانید !!

 

در مقدمه سنن دارمی از حسان بن ثابت انصاری روایت شده است که گفت :

همانطور که جبرئیل قرآن را بر پیغمبر نازل می کرد سنت را هم بر آن حضرت فرود می آورد. «کان جبریل ینزل علی رسول الله بالسنة کما ینزل علیه بالقرآن» .  

 

حال به قرینه های تاریخی چشم بدوزیم تا حکمت این سخن معلوممان شود .

 

ذهبی نقل می کند که:

پس از آن که ابوبکر به حکومت رسید مسلمانان و صحابه را جمع کرد و گفت : شما از پیامبر حدیث نقل می کنید و البته در این مورد با هم اختلافهائی دارید و پیدا خواهید کرد . بطور مسلم بعد از شما مردم به اختلافهای بزرگتری خواهند افتاد .

(((بنابر این از رسول خدا هیچ چیز نقل نکنید)))

هر کس از شما سوالی کند بگوئید : در میان ما و شما قرآن است . حلال آن را حلال بشمارید و حرامش را حرام بدانید .

(شمس الدین ذهبی : تذکره الحفاظ ۱/۳-۲ چ هند)

 

جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، یکی دیگر از علمای سرشناس اهل سنّت در کتاب « تنویر الحوالک فی شرح موطّأ مالک» به نقل از عروة بن زبیر می­نویسد:
« عمر بن خطاب، خلیفه دوم، وقتی در مورد نگارش و جمع­آوری احادیث پیامبر با اصحاب آن حضرت مشورت کرد، همه او را به این امر مهم تشویق کردند، امّا وی همچنان در تردید بود. او یک ماه در فکر و اندیشه بود و از خداوند راه خیر طلب می­کرد. یک روز ارادة خداوند چنین تعلق گرفت و عمر گفت:«همان طوری که می­دانید، قبل از این، سخن از کتابت حدیث پیامبر می­گفتم، ولی بعد دریافتم جمعی که به دنبال این کار رفتند، کتاب خدا را فراموش کردند. سوگند به خدا ! من هرگز این کار را نخواهم کرد». به همین سبب، او از تصمیم خود مبنی بر جمع­آوری حدیث پیامبر، منصرف شد.»

(ادوار فقه و کیفیت بیان آن، محمد ابراهیم جنّاتی، ص38)


در نقل دیگر، باز از طریق دانشمندان اهل سنّت آمده است: عبدالله بن علا گفت: روزی از قاسم بن محمّد ( نوة خلیفه اول ) خواستم برایم حدیث بخواند و من ضبط نمایم. او در جواب گفت: به راستی در زمان خلافت خلیفه دوم چون دوباره نقل احادیث پیامبر زیاد شد، او دستور داد تمام آنها را به پیشش آوردند. آن گاه به دستور خلیفه، همة احادیث را آتش زدند، سپس عمر گفت: گفتار پیامبر در کنار قرآن به منزله دو گانه پرستی اهل کتاب و شرک است.
بدین ترتیب، قاسم به روش خلیفة دوم تمسّک کرد و مرا از شنیدن و نوشتن حدیث پیامبر بازداشت
.

(الطبقات الکبری، ابن سعد، ج5، ص143)

 

قرظة بن کعب انصاری، یکی از اصحاب برجستة پیامبر، می­گوید:

وقتی خلیفة دوم، من و عماریاسر و ... را به عنوان کارگزار از مدینه به سرزمین عراق می­فرستاد، تا منطقة «صرار» ما را بدرقه کرد. بعد گفت: آیا می‌دانید به چه منظوری شما را تا اینجا مشایعت کردم؟ گفتیم: حتماً قصد تکریم ما را کردی. گفت: درست است، امّا کار مهم‌تری هم با شما داشتم و آن، این است که باید بدانید، شما به یک شهری می­روید که مردمان آن سخت با قرآن انس گرفته­اند و همواره در منازل و مجالس قرآن زمزمه می­کنند، آوایی همانند آوای زنبور عسل از خانه­هایشان به گوش می­رسد. بنابراین، وقتی آنجا وارد شدید، با ذکر احادیث، آنها را از قرائت قرآن غافل نکنید و من، شما را در این کار حمایت خواهم کرد. قرظة در ادامه می‌گوید: ما نیز چنین کردیم و در مدت اقامت و مأموریت خود در عراق، مردم را به حال خویش واگذاشتیم و حدیثی از پیامبر نگفتیم.

(تذکرة الحفاظ، ج 1، ص12)

 

و یا وقتی از من حدیث خواستند، در جواب گفتم: خلیفه، مرا از نقل حدیث منع کرده است.

(جامع بیان العلم، یوسف بن عبدالبر، ریاض، دار بن جوزیه، ج2، ص998)


یوسف بن عبدالبر، از علمای سرشناس اهل سنّت، این روایت را به سه طریق مختلف در کتاب خود آورده و همة طرق را صحیح السّند معرفی کرده است (ر، ک: منبع پیشین)


موضوع تحریم نقل احادیث و سیره و سنّت پیامبر در عصر خلفای سه گانه، از مسلّمات تاریخ است؛ چنان که خلیفة دوم آن را طی بخشنامه­ای به طور صریح به همة استانداران و فرمانداران مناطق ابلاغ نمود. او در ادامة اجرای این سیاست، تنی چند از اصحاب و شخصیت­های سرشناس، مثل: عبدالله بن مسعود، ابودرداء و ابومسعود انصاری را به خاطر نقل احادیث پیامبر زندانی کرد (تذکرة الحفاظ، ج 1، ص7؛ المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج1، ص 110)

و تعدادی دیگر از یاران امام علی7 مانند: حجر بن عدی، رشید هجری و میثم تمّار به سبب نقل حدیث و مناقب اهل بیت: به دار مجازات آویخته شدند که به شرح حال هر یک از آنها می توانید مراجعه نمائید .

 

 

در صحیح بخاری هفت روایت با اندک تفاوتی نقل شده است که :

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در آن بیماری فرمود : بیائید و کاغذ و دواتی بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید . عمربن خطاب گفت : درد بر رسول خدا غلبه کرده است [یعنی هزیان می گوید] و کتاب خدا نزد ما موجود است و همان مار ا کفایت می کند ((حسبنا کتاب الله)) .

مصادر این حرف زشت و جاهلانه و منافقانه که از حرف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جلوگیری نمود در معتبر ترین کتاب بعد از قرآن نزد اهل سنت (صحیح بخاری) عبارت است از :

1-     کتاب «العلم» باب کتابة العلم ، ص 25 ح 114

2-     کتاب «الجهاد و سیر» باب جوائز الوفد ص 504 ح 3053

3-     کتاب «الجزیة و الموادعة» باب اخراج الیهود ص 527 ح 3168

4-     کتاب «المغازی» باب مرض النبی و وفاته ص 754 ح 4431

5-     کتاب «المغازی» باب مرض النبی و وفاته ص 754 ح 4432

6-     کتاب «المرض» باب قول المریض ، قوموا عنی ص 1004 ح 5669

7-     کتاب «الاعتصام بالکتاب و السنة» باب کراهة الاختلاف ص 1266 ح7366

 

آیا این است روش کسانی که خودشان و بزرگانشان را از اهالی سنت می نامند ؟!!

 

 والحمد لله رب العالمین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط جواد  |